منشور هنر...



پیام انتقالی (message transfer)

 

 

با سلام خدمت همه دوستان،این وبلاگ به دلایلی دچار اشکال شده برای همین آدرس جدید وبلاگ بنده به نام « منشور هنر 2»  با ظاهر و البته مطالب هنری جدید در پایین درج شده و دوستانی که تمایل به خواندن و  دیدن مطالب و تصاویر زیبا و جذاب هستند می توانند به این ادرس بیایند و امیدوارم با لطف و کرم و کمک خداوندگار مفید واقع شود...!

«من الله توفیق»

www.1407oruj.persianblog.ir

 
رقت عمل ، دقت عمل (Accuracy, the dilution)

ساعت درس کلاس تشریح و کالبد شکافی‌ دانشکده پزشکی‌ استاد به دانشجویان سال اول میگوید: به شما تبریک میگویم که در کنکور قبول شده و الان رسما دانشجوی پزشکی‌ هستید. ولی‌ برای فارغ التحصیل شدن و پزشک شدن هم باید "دقت عمل" داشته باشید و هم "رقت عمل" . همه شما باید این کار که من الان می‌کنم را انجام بدهید اگر نه به درد این رشته نمیخورید و اخراج هستید.

سپس یک جسد وارد کلاس می‌کند و ناگهان انگشتش را تا ته در ماتحت جسد فرو می‌کند میگذارد توی دهانش و میمکد. و میگوید حالا شما هم باید همین کار را بکنید!! دانشجوها شوکه میشوند و اعتراض میکنند ولی‌ استاد میگوید الا و بلا باید بکنید وگرنه اخراج هستید. چند تا دختر غش میکنند، پسرها بالا میاورند، ولی‌ با هر بدبختی هست همه دانشجوها آخرش انگشت در ماتحت جسد میکنند و میگذارند در دهنشان و میمکند  

استاد میگوید: هان! شما همه رقت عمل تان خوب بود ولی‌ دقت عمل نداشتید. شما همگی‌ انگشت اشاره را در ماتحت کردید و مکیدید ولی‌ من انگشت اشاره را در ماتحت کردم و انگشت وسط را مکیدم. سعی‌ کنید بیشتر دقت کنید.

 
چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا (Where the infected eye, you see sweetheart)

السّلامُ عَلی مَهدِیِّ الاُمم

وَ جامِعِ الکَلِمِ

 

چشم آلوده کجا، دیدن دلدارکجا؟ دل سرگشته کجا، وصف رخ یارکجا؟ 


سرِّ عاشق شدنم لطف طبیبانه توست ورنه عشق تو کجا ، این دل بیمار کجا
؟

هر که را تو بپسندی بشود خادم تو ، 
خدمت عشق کجا ، نوکر سربار کجا؟

کاش در نافله ات نام مراهم ببری که دعای تو کجا ، عبد گنهکار کجا ؟

 

بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد

دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب

که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد

بخوان دعای فرج را و نا امید مباش

بهشت پاک اجابت، هزار در دارد

بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است

خدای را، شب یلدای غم سحر دارد

بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال

مسافر دل ما، نیت سفر دارد

بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا

ز پشت پردۀ غیبت به ما نظر دارد

بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا

حجاب غیبت از آن روی ماه بر دارد

با عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن میلاد با سعادت حضرت مهدی صاحب الزمان(عج) انشاالله که همه ما از منتظران و باران واقعی ایشان باشیم و هر چه زودتر نگاهمان بر آفتاب پنهانی منور و بینا شود..!خیال باطل

 
اعتراف به گناه (To confess guilt)

از دعاهای امام سجاد(ع) درباره خود، در مقام اعتراف به گناه پس از فراغت از نماز شب:

خدایا! ای پادشاهی که فرمانروایی تو پایدار و جاودانه است ، و سلطنتت بی سپاه و بی یاور ، قوی و نیرو مند است؛ و ای عزیزی که اقتدارت با گردش روزگار ، و گذر زمان و سپری شدن روزها، همچنان باقی و همواره بر جای است! سلطنت تو چنان چیره و غالب گشته که بیرون از مرز( زمان و مکان) و بی آغاز و بی انجام است. پادشاهی تو چنان گسترده و والاست که همه چیز، پیش از وصول به نهابت آن ، فرومانده و بی توان است، و منتهای توصیف ستایندگان، از نازلترین مرتبه عظمت تو که بدان اختصاص یافته ای، همچنان در مانده و عاجز.

صفت ها در ذات مقدس تو گم، و رشته مدح ها در ثنای تو از هم گسسته است، و اندیشه های ظریف و تیز درک، از فهم عظمت و بزرگی تو سرگشته و حیران اند! تو چنین خدایی هستی: خدایی که در اوّلیت بی آغازی، و چنین نیز خواهی بود که همواره پایدار و بی زوالی؛ و من بنده ضعیفی هستم که کِردارش اندک و بی مقدار، و آرزویش بزرگ و بسیار است.

اسباب پیوندِ به قرب تو از کفم بیرون رفته، جز دستاویز رحمت تو؛ و رشته های ارزوهایم از هم گسیخته، جز رشته عفو تو که بدان در آویخته ام. مرا از طاعت تو چیزی که بدان دل خوش دارم، اندک و از عصیان تو که بر دوش می کشم، بسیار است، و هرگز در گذشتن و چشم پوشی از بنده گناهکارت، اگرچه بد کرده است، بر تو سخت و دشوار نیست.

پس (ای خدای من) از من درگذر !

... خدایا! چنان که در این سرای گذرا رسوایی هایم را در پرده عفو خود مخفی داشتی، و در حضور همگنان و هم ردیفانم در دریای فضل خود فرو بردی در آن سرای باقی نیز از فضیحت و بی آبرویی امانم ده؛ در آنجا که گواهان: فرشتگان مقرّب، و فرستادگان ارجمند، و شهیدان، و صالحان با ایمان، به گواهی می ایستند؛ (و نیز) از همسایگانم که کارهای زشت خود را از آنان می پوشانم، و از بستگان و خویشانی که در برابر آنان، احساس شرم می نمودم و راز خود را می پوشاندم، امانم ده؛ چراکه در راز پوشی، به ایشان اطمینان نداشتم، و تنها به تو در آمرزشِ گناهانم اعتماد ورزیدم؛ و تو سزاوارترین کسی هستی که به او اعتماد می شود، و تو از همه کس به بخشش و دل سپردن، شایسته تری و تو از همه کسی به رحمت خواستن، مهربان تری.

پس (ای خدای من) بر من رحم کن

...

"دعای 32 صحیفه سجادیه"

اعیاد شعبانیه بر همه دوستان مبارک...!هورا

 
یک روز از دو ماه (A day after two months)

الان ساعت 14:30 از چهارمین روز خدمت سربازیه. تازه از ناهار اومدیم و رو تختم دراز کشیدم و وقت کردم یه چیزایی از وقایع رو بنویسم. هرکسی مشغول یه کاریه... یکی خوابیده، یکی داره تلویزیون می بینه، یکی کتاب می خونه، یکی آنکاردشو درست می کنه، و... .

تو آسایشگاه ما یه پنکه سقفی داره که اگه صداشو نشنیده بگیری، وقتی می چرخه بدجوری لنگر می ندازه؛ طوریکه هر لحظه فکر می کنی الانه که از جاش کنده بشه و بیاد تو صورتت. ناخودآگاه بهش خیره می شم. وقتی نگاهش می کنم انگار سرعتش بیشتر می شه و با غیظ بیشتری می چرخه. با اینکه تخت من کنار پنجرست ولی شبا از گرما اونقدر پاهام و روی خنکای ملحفه این ور و اون ور می کنم که نمی دونم کی خوابم می بره.

بچه های گروهان ما انصافا بچه های خوبین. شاید بخاطر اینکه همه تحصیل کردن. هرچند هر جایی اراذل و اوباش خودشو داره که اینجا هم از درجه دار تا سرباز صفر یا به قول نظامیش مادون که ما باشیم از این اراذل پیدا می شه.

نمی دونم بچه هایی که دراز کشیدن و به سقف خیره شدن به چی دارم فکر می کنن...، دلشون واسه کی یا چی تنگ شده... یا اصلا تا حالا دور از خانوادشون بودند...؟!

ولی یه حسی بین همه فکر کنم مشترک باشه و اونم اینکه واقعا چه نعمت هایی دم دستمون بود ولی قدر ندونستیم؛ از اون چایی همیشه آماده خونه گرفته تا خوابیدن تا لنگه ظهرش؛ حالا دلتنگی برای ادماش بمونه...!نیشخند

تا حالا با این همه آدم اونم از شهرهای مختلف یکجا نبودم ولی تجربه ی خوبیه، با آدم های مختلف با عقاید و فرهنگ و درجه اجتماعی مختلف هم کلام شدن برام جالبه...!

(نوشته شده در 4 تیر ماه سال 1389_ نیشابور)

 
کی روا باشد که گردد عاشق غمخوار خار(Who is allowed to be in love with Thorn sym)

کی روا باشد که گردد عاشقِ غمخوار خار
در ره عشق تو اندر کوچه و بازار زار

در جهان عیشی ندارم بی رخت ای دوست دوست
جز تو در عالم نخواهم ای بت عیار یار

از دهانت کار گشته بر من دلتنگ تنگ
با لب لعل تو دارد این دل افکار کار

هر چه میخواهی بکن با من تو ای طناز ناز
گر دهی یک بوسه ام زان لعل شکربار بار

ساقیا زآن آتشین می ساغری لبریز ریز
تا به مستی افکنم در رشته ی زنّار نار

مطربا بزم سماع است و بزن بر چنگ چنگ
چشم خواب آلودگان را از طرب بیدار دار

ای صبوحی شعر تو آرد به هر مدهوش هوش
خاصه مدهوشی که گوید دارم از اشعار عار

شاطر عباس صبوحی

 
اکسیر پدرانه (Elixir fatherly)

مرد ثروتمندی بعد از سال ها نزد پدر خردمند و وارسته خود رفت وازاو اندرزی برای رهایی ازتنهایی خود خواست.

پدر بدون گلایه کردن بخاطرسال های دوری، از نگاه خسته پسرش همه چیز را فهمید و او را کنار پنجره برد و پرسید:

"پشت پنجره  چه می بینی؟"

پسر که پدرش را هنوز نشناخته بود با لحن خسته ای گفت: پدر، اصلا حوصله اینجور بازی ها را ندارم  من که دیگر بچه نیستم.

پدر لبخندی زد و گفت: یک فرزند همیشه برای والدینش بچه است تو اگر بچه نبودی اینقدر زود قضاوت نمی کردی، اگر می خواهی اکسیر در دل  بودن را به تو نشان دهم اول باید چشم هایت را باز کنی و ببینی.

پدر که می دانست دارد چه می کند تکرار کرد: "پشت پنجره  چه می بینی؟"

پسر با بی حوصلگی گفت:"آدم هایی که می آیند و می روند، خانمی که خم شده و کودکش را بغل می کند و...."

بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید :

"در آینه نگاه کن و بگو حالا چه می بینی؟"

پسر:"خب معلوم است، خودم را می بینم ."

"ودیگر؟"

پسر:" چیزدیگری نمی بینم"

پدر:"حتی من که پهلویت ایستاده ام؟!"

پسر:"اگر بخواهم شما را ببینم باید زاویه اش را تغییر بدهم آن وقت دیگر یا اصلا خودم را نمی بینم یا کامل نمی بینم"

پدر دست بر دوش پسرش گذاشت و با نگاهی دوست داشتنی به چشمان واله پسرش خیره شد و با لبخند شیرین و دلنشینی گفت:

"بله؛ با آینه دیگران را نمی بینی!اگرچه آینه وپنجره هر دو از یک ماده اولیه ساخته شده اند یعنی شیشه .اما در آینه، لایه نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جزشخص خودت را نمی بینی.این دو شیی شیشه ای را با هم مقایسه کن !

وقتی شیشه فقیر باشد دیگران را می بیند و به آنها احساس محبت می کند و انها هم به همین طور. اما وقتی از نقره (یعنی ثروت) پوشیده می شود تنها خودش را می بیند.

اگرمی خواهی در میان دیگران جایی داشته باشی و رابطه ای محبت آمیز میانتان حاکم باشد، باید اول انها را ببینی تا در یادها غبار فراموشی نشیند و برای دیدن، گاهی باید ناگزیر پوشش نقره ای را کنار زد تا به ثروتی بالا تربرسی، پسرم.!

 
بینوایان(Birmingham)

شب پیش، و اندکی هم صبح آن روز، باران باریده بود. اما در ژوئن رگبارها حسابی نیستند. یک ساعت پس از یک طوفان، به زحمت می توان تشخیص داد که در آن روز زیبای درخشان، بارانی هم باریده است. در تابستان زمین از آب به همان زودی خشک می شود که گونه کودکان گریان از اشک.

در این لحظه انقلاب شمسی، روشنایی هنگام ظهر، به اصطلاح بی اندازه موثّر است. همه چیز را فرا می گیرد. بر زمین می افتد و مثل اینکه به مکیدن پرداخته است به آن می چسبد. می توان گفت که خورشید، تشنه است. یک رگبار تند برایش یک لیوان آب است؛ یک باران آناً آشامیده شده است؛ صبح از همه چیز آب می ریخت، بعد از ظهر از همه چیز غبار برمی خیزد.

هیچ چیز ستودنی تر از سبزه ای نیست که باران چهره اش را بشوید و شعاع آفتاب خشکش کند، این خنکی زیبایی است که حرارتی همراه دارد باغ ها و چمن ها که آب در ریشه هاشان و آفتاب در گل هاشان دارند به صورت مِجمَری (آتشدان ، منقل) در می آیند که بَخور (ماده خوشبویی که در آتش می ریزند ، بخار آب گرم ، در میان مردم بُخور تلفّظ می شود) در آن ریخته باشند، و یکباره با همه عطرشان دود می کنند. همه چیز می خندد، می خواند و خویشتن را عرضه می دارد. آدمی احساس می کند که آرام آرام مست شده است. بهار یک بهشت موقّت است؛ خورشید دست کمک پیش می اورد تا آدمی را به صبر کردن وادارد...

(نوشته بالا از کتاب بی نوایان ویکتورهوگو است که حسین علی مستعان آن را به فارسی در آورده است.)

 


رسولی زاده شده ز دم خدایی مثل همه ی مخلوقات دیگر ..!


قابوس نامه(٢)
جبران خلیل جبران(٢)
دوست(٢)
زندگی(٢)
خدا(٢)
پادشاه(٢)
سلام(٢)
پارسا(۱)
وصیت(۱)
امتحان(۱)
ارسطو(۱)
پیانو(۱)
اعتراض(۱)
آب(۱)
خاطره(۱)
کنسرت(۱)
سرما(۱)
آسمان(۱)
مادر(۱)
فرشته(۱)
پند(۱)
نماز(۱)
مردم(۱)
جمعه(۱)
عاقبت(۱)
نعمت(۱)
بهار(۱)
مترسک(۱)
شهرت(۱)
عطار(۱)
رفتن(۱)
اتوبوس(۱)
نسیم(۱)
هستــی(۱)
راز(۱)
غروب(۱)
شهر(۱)
گلستان(۱)
مجنون(۱)
زمین(۱)
خرمشهر(۱)
خار(۱)
کارون(۱)
انشا(۱)
معراج(۱)
افلاطون(۱)
توبه(۱)
مهربونی(۱)
پسرم(۱)
میوه(۱)
شجاعت(۱)
آینه(۱)
جوان(۱)
حبیب الله(۱)
آندره ژید(۱)
مائده های زمینی(۱)
لیلی(۱)
ماندن(۱)
امین پور(۱)
بسم الله الرحمن الرحیم(۱)
دگرگونی(۱)
فانوس(۱)
شعور(۱)
حسنک(۱)
شگفت انگیز(۱)
بیدار(۱)
پشت هیچستان(۱)
دشمنی(۱)
دکتر علی شریعتی(۱)
گون(۱)
روی ماه(۱)
گروه نجات(۱)
نظامی(۱)
غوغا(۱)
عافیت(۱)
تصوف(۱)
راننده(۱)
نیامدی(۱)
ارمغان(۱)
ایستادن(۱)
نگهبان(۱)
کجاست(۱)
بار(۱)
مرد جوان(۱)
پیر زن(۱)
پسر کوچولو(۱)
عمر عقاب(۱)
شبلی(۱)
محمدرضا شفیعی کدکنی(مسرشک)(۱)
تصمیم دشوار(۱)
شاطر عباس صبوحی(۱)
برف و یخ(۱)
بی اندیشه(۱)
صحرانورد(۱)
legend(۱)
پسر کوچک(۱)
غزلخوانی(۱)
ترساندن(۱)
ادامه بده(۱)
خواه(۱)
دل روشن(۱)
پارو زنان(۱)
بلم(۱)
500 تومن(۱)
راه اندیشه(۱)
نشستیم(۱)
توسی(۱)
عینی(۱)
قدرت معنوی(۱)
confession(۱)
محمدعلی جمال زاده(۱)
(aunt bear friendship)(۱)
رشید الدین ابولفضل میبدی (کشف الاسرار)(۱)
he is going where the lord(۱)
بی غذا(۱)
فقر(poverty )(۱)
تنهایی خویش(۱)
"ساوالان"(۱)
درست نگریستن (just looking)(۱)
مستحق واقعی کیه ؟! (who deserves real?)(۱)
یک سرنوشت ممتاز (a privileged destiny)(۱)
(دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن)(۱)
سفر به خیر(good trip)(۱)
خدا و بنده (god and creature)(۱)
آیین و رسم شاعری (ritual and tradition poet)(۱)
وعده لباس گرم (the promise of warm clothes)(۱)
هفت سین قرانی(sin seven quranic)(۱)
اعوذ به الله من الشیطان الرجیم(۱)
کلاغ پر (crow high)(۱)
گریه و خنده(۱)
ریشه محبوب، حبیب است(popular roots(۱)
habib is)(۱)
کودکی ها (childhood)(۱)
قصه ساده بودن(۱)
قیصر امین پور-دی ماه68 (آینه های ناگهان) مرحوم(۱)
تصمیم دشوار عقاب برای ادامه زندگی(eagle difficult(۱)
نگاه (look)(۱)
عبدالجبار کاکایی)(۱)
برگ علف و برگ پاییزی(autumn leaves of grass and le(۱)
رویاهای زمستانی(۱)
واحه ای در لحظه (an oasis in the moment)(۱)
مرحوم سهراب سپهری با توضیحات خانم پروین قایمی(۱)
در هیاهوی شهر به دنیا آمدم (i was born in the crow(۱)
اگه ادامه بدم(۱)
زندگانی ام(۱)
مرحوم دکتر علی شریعتی مرحوم حسین پناهی(۱)
مقاومت؛ از نوع مادر(resistance; mother type)(۱)
نامی از هزار نام(the name of a thousand names)(۱)
ای شما!(۱)
راه می دهید؟(۱)
قیصر امین پور (آینه های ناگهان) مرحوم(۱)
بینوایان(birmingham)(۱)
ژوئن(۱)
ستودنی تر(۱)
ویکتورهوگو حسین علی مستعان(۱)
اکسیر پدرانه (elixir fatherly)(۱)
نقره (ثروت)(۱)
رهایی از تنهایی(۱)
کی روا باشد که گردد عاشق غمخوار خار(who is allowed(۱)
یک روز از دو ماه (a day after two months)(۱)
(نوشته شده در 4 تیر ماه سال 1389 نیشابور)(۱)
اعتراف به گناه (to confess guilt)(۱)
ای خدای من از من درگذر(۱)
ای خدای من بر من رحم کن(۱)
دعای 32 صحیفه سجادیه(۱)
چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا (where the infected(۱)
مَهدِیِّ(۱)
دعای فزج(۱)
رقت عمل ، دقت عمل (accuracy(۱)
the dilution)(۱)
تشریح و کالبد شکافی‌(۱)
دانشکده پزشکی‌(۱)
پیام انتقالی (message transfer)(۱)
منشور هنر 2(۱)
«من الله توفیق»(۱)

 

محمد رضا...